Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for سپتامبر 2010

جناب مهندس موسوی ؛
ضمن سلام ،
فرصت ها به سر عت در حال از دست رفتن اند . لطفاً هر چه زودتر در صورت هم نظری با اینجانب ، خودتان ( ویا خانوم رهنورد) ، بیانه ای در نفی جنگ و خشونت ناشی از آن در هر نقطه ای از دنیا ، صادر کنید .امروز پیروزی در جنگ یعنی ، جلوگیری از وقوع یک جنگ ! چرا که همه دیگر می دانیم که یک جنگ ، حتّی بعد از شلّیک آخرین گلوله هم به پایان نمی رسد !
خوب یا بد ، مرحله ی تازه ی جنبش سبز در فضای جنگ ستیزی تعریف می شود . و بیانیه شما کمک به سزایی به ایجاد تمرکز بر روی یک موضوع در بین نیروهای گوناگون جنبش می کند . و این بار هر شهروند ، یک دیپلمات برای کشورش است ! نباید فراموش کرد با تاریخچه جنبش اعتراضی مردم ، سبز ؛ و آنچنان دستاوردهایی دیگر برای خنثی کردن خطر جنگ ، نیاز به کوتاه آمدن از موضع های شانزده ماه گذشته ، در پس پرده نیست .تنها کافی است همچون گذشته به ابتکارات و اندیشه های جوان ها ، اعتماد داشته باشید .
جالب اینجاست که اینبار هم موضع جنبش در تناقض آشکار با موضع کودتاچی ها قرار می گیرد . موضع هایی در تمام این مدّت در کلام آنها پیرامون جنگ آشکار است (راست یا دروغ ،درست یا غلط). یعنی آغاز یک جگ تمام عیار و درگیر کردن هرچه بیشتر کشور های گوناگون . و این است آن نقطه اتّصال ما به اصالت وجودیمان ، یعنی مبارزه با کودتاچیان سال گذشته .
و امّا کلام آخر ؛
این را به عنوان یک جوان نسل سوّمی خدمتان عرض میکنم . جناب موسوی با اطمینان می گویم : حاضرم برای جلوگیری از وقوع یک جنگ و نفی خشونت های ناشی از هر نوع جنگی ، آنچه که از دستانم بر می آید انجام دهم . در هر نقطه ای از این دنیا که باشم . ولی تردید دارم که بگویم : اگر جنگی شروع شود ، در آن به عنوان یک شهروندِ سرباز شرکت خواهم کرد

Advertisements

Read Full Post »

اوّلین در دوّمین

امروز اوّلین روز از دوّمین سال آغاز به کار وبلاگ من است !
و همچنان » جز انتظار و جز استقامت وطن چاره ندارد »

Read Full Post »

چند روز پیش در یوتیوب در قسمت جستجو نوشتم «شهید» با خودم گفتم نتیجه حتماً شامل چند کلیپ از ایران خواهد بود که پیش از این ندیده ام . تنها چند لحظه طول کشید تا نتیجه ها بر روی صفحه ظاهر شوند و من را متعجّب . نکته اوّل این بود که هیچ کلیپی و تصویری از ایران پیدا نکردم . امّا نکته دوّم که برای من خیلی جالب تر بود اینکه ، بسیاری از صفحات پر بود از نام صدّام ؛ آن هم به عنوان شهید ! خیلی برام جالب بود .روی اوّلین آنها که بیش از سه میلیون و ششصد هزار نفر !!! بازدید کننده داشت ، کلیک کردم . هر لحظه که از کلیپ می گذشت متعجّب تر از قبل می شدم . با خودم می گفتم :
مرز بین ایران و عراق بر روی نقشه ها یک خط باریک بیشتر نیست ؛ امّا همان خط باریک چه اختلاف نظری که در مورد یک شخص ایجاد نکرده است . در یک سو ، کسی کافر است و در سوی دیگرِ همان خطّ باریک ، فرد مورد نظر یک شهید با بیش از سه میلیون هوادار آن هم تنها در وبگاه یوتیوب . با خودم فکر می کردم آن چه چیز است سبب این چنین اختلاف نظری آن هم در عصری که ، به عصر ارتباطات شهره است ، می شود ؟ مگر، قدرت گرفتن یک اندیشه مشخص و به تبع ، اندیشه قدرتمندان ، در یک جامعه ؟ چه کسی درست می گوید او که شهید می نامدش یا او که کافر ؟!
سرانجام ، این جدل میان اندیشه ها در ذهنم ، یک پیروز بیش نداشت ؛ آن هم آن که به من یاد آور می شد ، این نبردِ میان آن کس یا این کس نبردی بیهوده بیش نیست ؛ مسئله از بنیان غلط است . تمام این اختلاف های به راستی بنیان افکن که بیشکّ همواره یکی از عوامل به هرز رفتن انرژی بشری در طول تاریخ بوده است ، ناشی از خود ، حقّ بینی ها ست ؛ هیچ کس درست نمی گوید ! اگر ما به حقوق اساسی یک دیگر باور داشتیم و قدرت های حاکم ، بر مبنای این حقوق ، که امروز می توان تاحدودی تبلور آن را در اساس نامه ی حقوق بشر دید ، شکل می گرفتند ؛ اگر ظرفیت قرار گرفتن در مقابل مخالف عقیده ی خود را داشتیم ؛ اگر منطق حاکم بررفتار دنیا را درک می کردیم و آن را در اقدام های اجتماعی خود پیاده می کردیم و اگر مسیر خالی از منطق زندگی مان را با ابزارِ بها دادن به حقوق دیگران از منطق پر می کردیم ؛ آری آنگاه شاید دیگر صدّام فقط صدّام می بود ؛ نه شهید ، نه کافر .
کليپ مورد نظر را در اين آدرس مي توانيد ببينيد

متأسفانه ، امروزه ، آنقدر این تبعیض قایل شدن بین اندیشه ها در جامعه ما ، ریشه دوانده که اکنون ، اختلاف نظر ، دیگر از انتخاب شاخصی برای نام صدّام فراتر رفته و این انتخاب ها و اختلاف ها اکنون به تهدیدی برای جان فرزندان همین آب و خاک تبدیل شده . آنجا که چون ندایی نه به حکم اختلاف حاکم میان دو سوی خط باریک مرز ، که به جهت خط بطلان پهنی که گروهی قدرتمند در جامعه ما ، برروی اندیشه و فکر دیگرانی ، خارج از حلقه ی اندیشه ی خود ، کشیده اند ، از هدیه هستی ، یعنی زندگی محروم می شوند .
اکنون بعد از شانزده ماه مبارزه دیگر یقیین پیدا کرده ام که جامعه ما در آینده ، باید قدرت به دستانی ، بر کشیده شده از جامعه ، فارق از اندیشه و تفکّر ایشان ، داشته باشد . جامعه ای که اگر چه در لیست مقصد ِ مهاجران دردنیا جایگاه چندانی ندارد ، امّا تفاوت دیدگاه ها و اختلاف نظرها در آن ، دست کمی از یک جامعه ی مهاجر پذیر ندارد .
این مسئله ، یعنی شکل دادن قدرت حاکم بر مبنای نا دیده گرفتن اندیشه و تفکّر عاملان قدرت ، در میان ما ایرانی ها حکایتی است بس کهن . امّا در این بین هستند گروهی که شیوه ی نگرش آنها به این مسئله ، همواره توجّه من را به خود جلب داشته . گروهی که مفهومی نو را بیان می کنند ؛ و نه به جدا کردن کامل قدرت و ساختارهای آن از تفکّر و اندیشه ی صاحب قدرت ، که به جدایی و انفصال این دو تنها در بخشی از حاکمیت ، یعنی دولت ، باور دارند .
وقتی جویای دلیل می شوم ، در می یابم که ایشان اعتقاد به این دارند که نمی توان مسلمان بود و به اسلامی که سال هایی تشکیل حکومت اسلامی داده ، و در این زمینه حکم هایی هم دارد باور داشت ، امّا به هنگام ورود در امور قدرت ، آنهم در جامعه ای با بافت جامعه ی ایران ، به طور کامل آنها را از یاد برد . و به این دلیل جدا کردن کامل این دو از یکدیگر ، برای این طیف ، امری غیر منطقی و بی معنی ، می نماید .
من در مواجهه با این طیف همواره به یاد می آورم کلام آن بزرگی را که گفته بود : برای ایجاد نوعی تغییر در یک سیستم ، باید در تک تک اجزای آن سیستم ، تغییر مورد نظر را ایجاد کرد . و از آن جهت است که با خود می گویم :
آری ، بیشکّ بسیاری از کسان در جامعه ما به باورهای اسلامی باورمند اند ( وارد مسیحیت نمی شوم که آنها از مدّت ها پیش آیین خود را از قدرت جداکرده اند و در همین حال هیچ گاه اداره کننده ی یک حکومت دینی نبوده اند و دایه ی آن را هم نداشته اند .) و این باور مندان به باورهای اسلامی در واقع برای من همان تک تک اجزای یک سیستم اند . پس وقتی این جزء ها دارای یک ویژگی مشترک باشند ، به صورتی منطقی یک سیستم شکل گرفته از این جزء ها هم آن ویژگی را با خود به دوش می کشد . برای نمونه در مجلسی به عنوان یک سیستم شکل گرفته از جزء های این جامعه ( البتّه ، جامعه ای که در آن آزادی و ساختارهای لازم برای بر کشیدن نمایندگان راستین خود را داشته باشد ) به طور نا خود آگاه در تصمیم گیری ها بر اساس باور های خود دست به تصمیم سازی می زنند ؛ بر طبق آنچه که نا خود آگاه ایشان به آنان حکم می کند . ناخودآگاهی که در فضایی به گستردگی اختلاف اندیشه ها و سلیقه های جامعه ی ما ، شکل گرفته . و این است که به باور من ، نیازی به آغشتن دیدگاهی کهن به تبصره ای نو ، برای چهار چوب بندی احکام سیاسی بر اساس دیدگاه غالب در جامعه ؛ و جدایی دین ، تنها از دولت نیست . چرا که چنین منشی برای چهار چوب بندی احکام ، به گونه ای طبیعی رخ خواهد داد .
و شاید این بود نقطه ی تاریک انقلاب 57 ، یعنی اسلامی کردن ، با سیستم های اسلامی ، بدون توجه به اجزء ها .

Read Full Post »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: