Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for مه 2010

روز شنبه بود که نا خواسته متوجّه شدم آقای رضا پهلوی طی یک گفتگوی اینترنتی در حال پاسخ گویی به برخی از سوالات نسل جوان کشور اند . بسیار کنجکاوانه ادامه آن برنامه که به طور همزمان از شبکه ی ماهواره ای «کانال یک» در حال پخش بود را پیگیری کردم . آقای پهلوی در آن برنامه حرف هایی را زدند که من باتوجّه به تجربه ی چند ماه ام ، می توانم آنها را جزو حرف های مهمّی بدانم که یک فرد به عنوان هدایت گر گوشه ای از یک جنبش اعتراضی می توانست بزند . حرف هایی که بعضی از نکات آن نیازمند چند ساعت بحث و بررسی است . چند ساعت بعد از آن برنامه ، سری به سایت بالاترین زدم ؛ چرا که فکر می کردم در قسمت «بحث های روز» این سایت حتماً اثری از این برنامه اینترنتی و تبادل نظرهای پیرامون مباحث مطرح شده در آن ، پیدا خواهم کرد . امّا دریغ از یک کامنت ناقابل که به آن برنامه ارتباط داشته باشد . این در حالی بود که من پیش خودم متصوّر بودم که حتماً حامیان ایشان متن سخن های ایشان و لینک دانلود فایل صوتی را هم حتماً تهیه خواهند کردند . امّا متاسفانه گویا حقیقت متفاوت از آن چیزی بود که من در ذهن خود پرورانده بودم . پیش خودم گفتم کافی بود تا آقای موسوی چنین برنامه را اجرا می کردند تا حامیان ایشان تمام فضای مجازی را پر کنند از بحث و بررسی سخنان ایشان و تهیه متن و کلیپ و … بعد از این مسئله بود که با خودم نتیجه گرفتم که این کوتاهی می تواند بیان گر یک نکته باشد و آن اینکه بر خلاف آقای موسوی ، آقای پهلوی که به عنوان هدایت گر بخشی ولو کوچک ، از اپوزسیون این رژیم محسوب می شوند ؛ سازمان دهی خاصّی بین نیروهای خود به خصوص طیف جوان آن ندارند . این عدم سازمان دهی به حدّی جدّی است که می بینم ایشان همچنان یک سایت قابل رقابت با مثلاً سایت «کلمه» از جهت شهرت و کیفیت مطالب ، راه اندازی نکرده اند . نمی خواهم بگویم آقای مهندس موسوی و آقای پهلوی هر دو ، کفه ترازو را در این حرکت آزادی خواهانه مردم ایران ، به یک میزان پایین می برند امّا فکر نمی کنم این خواسته نا معقولی باشد اگر از کسی که به هر حال در میان ده شخص موثّر در این جنبش – می توانند – جای بگیرند ، انتظار داشته باشم که یک سازمان دهی دقیق و روشن در بین نیرو های حامی خود ترتیب بدهند . تا به این ترتیب از هرز رفتن این نیرو در بیابان های سردرگمی جلو گیری کنند .
شاید یکی از بزرگترین دریافت های من در طول یازده ماه گذشته ، آن دلیلی باشد که مردم سرزمین ایران را مجبور می کند تا همچنان به دوهزار و پانصد سال پیش خود ببالند و تا کنون معادلی برای آن قسمت از تاریخ خود خلق نکنند . و آن دلیل هم نیست مگر نبود نوعی سازمان دهی و نقشه راه در بین نیروهای تحصیل کرده یا به بیان رسا تر بین نیروهایی که توانایی اداره کشور و حلّ بحرانهای مربوط به آن را دارند . و جز این دلیل ، در حال حاضر ، هیچ چیز دیگر را در این عقب افتادگی موثّر تر نمی بینم . به اینجا که می رسم این کلام آقای دکتر حسابی را به خاطر می آورم که گفته بودند : » کار کنید ، زحمت بکشید ، از سرمایه چیزی کم نداریم » .
خوشبختانه اکنون که متن را می نویسم نمونه خوبی برای صحّت چنین حرف هایی می توانم پیدا کنم . به تلویزیون فارسی بی بی سی نگاه کنید ؛ مگر این تلویزیون چه چیزی فراتر از یک تلویزیون عادّی که هر کدام از ما به چند عدد ازاین نوع تلویزیون ها در سایر کشورها تا پیش از راه اندازی آن دسترسی داشتیم ، دارد . امّا آیا تا به حال به این فکر کرده اید که چرا نباید فارسی زبانان ، با سابقه ای در حدود ده سال استفاده از شبکه های ماهواره ای صاحب چنین تلویزیونی نشوند مگر آن زمان که دولت یک کشور دیگر تصمیم به راه اندازی چنین تلویزیونی بگیرد . حتماً خیلی ها دم از آن می زنند که خوب ، راه اندازی چنین تلویزیونی نیاز به منابع مالی بی اندازه دارد ؛ امّا آیا اینکه ما نتوانسته ایم در طول این سال ها چنین منبعی را فراهم کنیم خود دلیل بر کوتاهی ما نیست !؟ این مثال را مطرح کردم تا در ادامه آن باز هم دید گاه خود را پیرامون علّت آن بیان کنم .و آن نیست مگر نبود نوعی سازمان دهی و یک پارچگی بین نیرو های رنگارنگ اپوزوسیون قدرت حاکم برایران . و این آیا بدان معنی است که آنان که در جستوجوی آزادی کشورشان اند ، هنوز به راه حلّی برای کنار هم قرار دادن رنگ های گوناگون این رنگین کمان دست نیافته اند ؟! پس چگونه می خواهند برای ایران آزادی و دموکراسی را به ارمغان آورند آن زمان که هنوز نتوانسته اند یک نسخه آزمایشی از آن را بین نیروهای تحصیل کرده یا به قول قدیمی تر ها ، با سواد جامعه ، پیاده کنند . با وجود این ما چگونه خود را لایق شرایطی بهتر از اکنون می دانیم ، آن زمان که در طی این حدّاقل سی سال داریم گروه های مبارزی را که به موازی کاری مشغول بوده و هستند .

Advertisements

Read Full Post »

روز کارگر یعنی یازدهم اردیبهشت ، همانطور که از پیش تصمیم گرفته بودم به قصد اعتراض به مقابل ساختمان وزارت کار و امور اجتماعی واقع در خیابان آزادی رفتم . حرکت را به صورت پیاده از میدان آزادی شروع کردم آن روز هر چه در پیاده رو پیش می رفتم تصویر یک تظاهرات جانانه در ذهنم کم رنگ تر می شد . بالاخره پس از چیزی حدود ده دقیقه یا پانزده دقیقه پیاده روی ، رسیدم به مقابل وزارت کار و امور اجتماعی .پس از آن اوّلین چیزی که به ذهنم می رسید این بود که چرا باید با وجود این حجم تبلیغات و اعلام آمادگی ها ، شمایل مأموران سرکوب بیش تر از چهره سبز مردم معترض به چشم آید و از خود می پرسیدم امروز روز کارگر است ، دانشجویانی هستند امّا کارگران کجایند؟! خلاصه آن روز برای من تجربه خوبی نبود ؛ بسیار بیشتر ، از چنین روزی انتظار داشتم چرا كه فكر مي كرم می تواند فرصت مناسبی برای قدرت بخشیدن به پیوند میان کارگران و قشر تحصیل کرده در بدنه جنبش باشد . امّا با کمال تعصّف حضور کم رنگ دانشجویان ، حضور نچندانِ کارگران را پر رنگ کرده بود . می توانستم حضور کم تعداد بچّه های دانشگاهی را حدس بزنم امّا کارگران چرا؟! تبلیغات کم؟ بی اطّلاعی از زمان و مکان اعتراض؟ یا … نمی دانم دلیل چنین نتیجه ای برای روز کار گر چیست امّا می بینم که سیر حرکت این دلیل امتداد می یابد و در روز بیستم اردیبهشت ، یعنی روزی که قرار بود به دعوت خانواده اعدامیان مقابل دانشگاه تهران تجمع صورت گیرد ، دوباره تبلور و ظهور پیدا می کند . و اینجاست برای نوشتن چنین مطلبی بهانه به دست چون منی داده می شود . و آن اینکه مبادا سیر حرکت این دلیل به خرداد ماه کشیده شود و به خاطر اهمال کاری کسانی چون من ، با نپرداختن به بررسی این موضوع ، جامعه برای مدّتی دوچار افسردگی شود و سرگرم به روز مرگی ها ی معمول . نباید فراموش کرد که در روز کارگر تمام آنچه که پیشتر امتحان خود در گردآوری مردم را پس داده بودند ، وجود داشتند ؛ مثل بیانیه ، مقالات تحلیلی ، تبلیغات و پوستر و … امّا به راستی چه چیز سبب بروز چنین نتیجه ای شد ؟

Read Full Post »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: