Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for فوریه 2010

پری شب در یک میهمانی بودم ؛ میهمانی که چه عرض کنم ، کنگره تبادل اندیشه های سیاسی در فامیل ! بحث های سیاسی از همان ابتدا شروع شد ، باید بودید و می دیدید که چه طور تمام فضای اتاق را همهمه ی بحث های سیاسی ، در گروه های چند نفره ی مختلف ، از هر سنّ و سالی ، پرکرده بود . هر کس یک نظری داشت ، فضای کلّی میهمانی اصلاً همسو با آرمانهای انقلاب و نظام نبود (!) . تفاوت تنها در شیوه ها بود و توافق بر روی یک چیز (!) . از تمام این ها که بگذریم ، آنچه که به من انگیزه نوشتن این مطلب را داد سخن یکی از دوستان بود بر سر سفره شام . آنجا که سیر حرکت سخن دوستان رفت به سمت شمال غرب ایران ، یعنی استانهای آذری نژاد نشین.، و تعجّب از اینکه چرا در طول هشت ماه گذشته ما نباید در این مناطق شاهد اعتراضی شایسته ی مردمی با چنان تاریخ مبارزاتی باشیم . مگر نه اینکه اینان از سردمداران مبارزات دوران مشروطه و انقلاب 57 و… بودند ؛ پس چرا باید اعتراضات ذمذمه ساز این عزیزان در طول این هشت محدود شود به مسائلی از قبیل نوع خوشه بندی و یا تیم فوتبال تراکتور سازی . اینجا بود که یکی دیگر از دوستان چیزی گفت که قدرت به لرزه در آوردن تمام وجود ایران دوستان را داشت. ایشان گفتند : اصلاً اینها از حامیان اصلی این حاکمیت اند مشارکتشان در انقلاب 57 هم به این جهت بود که رژیم پهلوی خانواده قاجاریه ، که یک خانواده آذری نژاد بود را از قدرت کنار گذاشته بود !.
من نمی دانستم چه باید بگویم ؛ در ماندگی من آنجایی بیشتر می شود که سخن برخی از این عزیزان آذری نژاد را به یاد می آورم که می گویند آقای موسوی نماینده ما نیست و نمایندگی فارسها را می کند چرا که هیچ گاه خواسته های قومی ما را مطرح نکرده اند .

Read Full Post »

با پخش فیلم دردناک حمله به کوی دانشگاه ، در دقایقی پیش توسط بی بی سی فارسی ، جنبش اجتماعی مردم ایران مرحله تازهای از حیات خود را آغاز کرد که از هم اکنون نیز نشانه های آن در سایت بالاترین کاملاً هویداست.امّا من دو نظر در مورد اینکه چرا این فیلم پخش شد را دارم که هردو با در نظر گرفتن جلسه تودیع سردار رجب زاده که در روز گذشته برگزار شد معنی پیدا می کند.ایشان در این جلسه ادعّا کردند که نیروی انتظامی هیچ نقشی در حوادث پس از انتخابات نداشته و بانی تمام حوادث قرار گاه ثارالله سپاه پاسداران انقلاب بوده است؛ از اینجا دو تئوری را فرض می کنم :
1- یا نیروهای داخل حاکمیت از چند روز پیش از خروج این فیلم آگاه بوده اند و از روز گذشته اوّلین واکنشها را با بر کناری رجب زاده از سمت خود ، نسبت به آن شروع کرده اند که در این صورت احتمالاً رجب زاده در حال حاضر باید خارج از خاک ایران باشد .
2- ویا اینکه پس از ادّعای رجب زاده مبنی بر اینکه نیروی انتظامی هیچ دخالتی در حوادث پس از انتخابات نداشته ، عدّه ای از فرماندهان سپاه که با ادّعای ایشان مورد حمله قرار گرفته اند ، تصمیم به پخش این فیلم گرفته اند تا از این طریق به وی (رجب زاده) یاد آوری کنند که تو نیز در این حوادث متّهم هستی که در صورت درست بودن این ادّعا ، می توان گفت شکاف بسیار عمیقی بین نیروهای حاکمیت ، در حال حاضر وجود دارد و در روز های اخیر در پشت پرده اتّفاقات بسیار مهمّی رخ داده است.

امّا در هر صورت به باورم با پخش این فیلم ، حدّاقل تا مدّتی نیروهای امنیتی حاضر به پذیرش مسئولیت سرکوب وحشیانه نخواهند بود .

Read Full Post »

مدّتی است که دارم به این فکر می کنم که اگر شعار «الله اکبر» را به «یاهو» تغییر بدهیم ، چه دست آوردی برای جنبش خواهد داشت.امروز تصمیم گرفتم این ایده رو در فضای مجازی مطرح کنم و جویای نظر شما بشوم.با رسیدن نظرات مختلف سعی می کنم این مطلب را باتوجه به مسائل مطرح شده ، ویرایش کنم.

Read Full Post »

آنچه که در ادامه می خوانید را نوشتم ، نه برای آنکه کسی را نصیحت کنم یا به کسی به خاطر آنچه که انجام نداده سرزنشی ، سرازیر کنم . بلکه می نویسم تا در پیش خود مجالی برای گله نیابم.مخاطب آنچه که در ادامه می آید ، ایرانیانی هستند که اکنون به هر دلیل در خارج از ایران روزگار سپری می کنند.آنانی که همان قدر از خاک ایران به ارث می برند که ، ایرانیان داخل کشور .
همه شما بیشکّ در جریان آنچه که در ایرن در حال وقوع است قرار دارید ، و حتماً بازهم از آنچه که در بیست و دوّم بهمن در ایران رخ داد، آگاهید. یعنی حضور بیشمار نیروهای امنیتی و سرکوب ، آنچه که مجال نمایش کم خطر را از ما در این مراسم حکومتی گرفت. و این خبر از آغاز مرحله ای تازه در میدان مبارزات ملّی مردم ایران می دهد . مردمی که شما نیز در دایره تعریف آن می گنجید . آری همرهان گرامی این احتمال دور از ذهن نیست که ما در ایران ناچار به کاهش مبارزات خیابانی به صورت موقّت ، شویم.امّا این حرکت ملّی بی نیاز از حضور علنی و در مقابل چشم مردم دنیا نیست. به گمان من حضور شما در صحنه مبارزه ولو در گروه های ده نفره در شهرهای کوچک و بزرگ دنیا ، امّا به طور مداوم و منظّم همان قدر تأثیر گذار است که ، حضور ما در زیر باران گلوله و اشک آور . به همین جهت از شما در خواست دارم باتوجه به نزدیک شدن هرچه بیشتر به مراحل حسّاسِ جنبشی که بر پایه ی دست یابی به حقوق شهروندی و احترام به باورهای یکدیگر و یا به به بیان آشنا تر » به رسمیت شناختن تفاوت ها » بنا شده است ، در جهت پاسخ گویی به نیاز این مرحله از این حرکت ملّی برآمده و همچون هشت ماه گذشته ، در عین حفظ باورها اهداف مبارزات دیرینه خود به یاری همیهنان داخل کشور بشتابید . و به خاطر داشته باشید که حضور شما تحمّل مشکلات این حرکت ملّی را در خاک ایران برای ما آسان می گرداند.

Read Full Post »

امروز تصمیم گرفتم تا این سه مسئله که در ادامه می خوانید را در تاریخ جنبش ثبت کنم :
اوّلین مسئله بر می گردد به اینکه چرا با وجود پنجاه میلیون (!) حامی حاکمیت ایران ، باید از برگزاری یک رفراندم جهت انتخاب نوع حکومت توسط آن پنجاه میلیون ترس داشته باشد . اجازه بدهید گفته هایی که بین من و یکی از دوستان در همین روزهای اخیر ردّ و بدل را برای شما بگویم تا خودتان جواب سوال را بگیرید :
من گفتم اگر آقای موسوی با یک بیانیه رسمی و بر اساس ادعّای حاکمیت مبنی بر حمایت پنجاه میلیونی مردم از این حکومت در خواست برگزاری یک انتخابات آزاد یا رفراندم را جهت پایان مسائل هشت ماه ی ایران بدهند ، می توانند یک پیروزی دیگر برای جنبش به ارمغان بیاورند . دوست من دائم در حرف من می پرید و من مجبور شدم این حرف را چند بار تکرار کنم .ایشان دائم می گفت حاکمیت این چنین نخواهد کرد. سرانجام من ساکت شدم تا ایشان حرفشان را به طور کامل بزنند ، حالا بخوانید که چه گفت : ایشان می گفت حاکمیت هیچ گاه اجازه برگزاری رفراندم نخواهد داد چراکه من می شناسم کسی را که سال پنجاه و هشت با مدارک مختلف هشت بار(!) به جمهوری اسلامی رأی داده است.و اینجا بود که من دیگر چیزی برای گفتن نداشتم.
امّا مسئله دوّم اینکه در روز های اخیر بحث هایی تحت عنوان آسیب شناسی جنبش بین بچّه ها شکل گرفته که این خود نشان از پویایی جنبش دارد. امّا با کمال تعجّب برخی از دوستان باور دارند اگر دستاورد بیست و دوّم بهمن «بالاترین» دستاورد نبوده ، به جهت ارائه راه کار هایی نظیر سکوت تا میدان آزادی توسّط آقای سازگارا یا نبوی یا … بوده است. . چیزی که خیلی برای من جالب است این است که می بینم برخی از دوستان با استناد به این مسئله تمام زحمات آقای سازگارا و … را در مدّت این ده ماه زیر سوال می برند.من از این یاران سبزم یک سوال دارم و آن اینکه فرض کنیم آقای سازگارا یا هر کس دیگر چنین پیشنهاد هایی را ارائه نمی دادند ؛ آن وقت چطور می خواستید زیر آن حضور سنگین نیروهای امنیتی با حدّاقلِ تلفات وهزینه شعار بدهید و نماد های سبز را بیرون بیاورید. حضور نیرو ها آنقدر سنگین بود که حتّی برای برخی آموزش دیده های دانشکده های نیروی انتظامی هم قابل تصوّر نبوده.درادامه این مسئله دوستان اشاره می کنند که اقای موسوی گفته بود که با حفظ هویت در صحنه حاضر شویم امّا ما تذکر ایشان را عملی نکردیم ، و طبق گفته آقای سازگارا عمل کردیم. بعد از این مسئله نتیجه می گیرند که خوب ما از این به بعد باید تنها حرف آقای موسوی را مورد توجّه قرار دهیم. به باور من اینکه الویت اوّل اجرای راهکار های کسانی مثل آقای موسوی است شکّی نیست؛امّا من فکر نمی کنم منظور ایشان از حضور با حفظ هویت پرداخت یک هزینه سنگین جهت حضور در یکی از ده ها مراسمی که باید حضور پیدا کرد ، باشد.
امّا انتقادی که من به آقای سازگارا و سایر نزدیکان ایشان در مورد بیست دوّم بهمن دارم این است که ، باتوجه به اینکه بیشکّ ایشان به منابع اطّلاعاتی قابل اعتمادی دسترسی دارند ، چرا نباید از چنین آرایش نظامی قبل از بیست و دوّم بهمن به نوعی ما را خبر دار کنند تا ما برنامه ها را به نوع دیگری بچینیم؛ نه اینکه درست برویم همان کاری را بکنیم که طرف مقابل برای انجام آن بیش از یک ماه به انتظار نشته و برنامه ریزی کرده . امید وارم ایشان جواب این سوال من را که حتماً سوال خیلی های دیگر نیز است را بدهند .
و آخرین مسئله اینکه آقای موسوی در بیانیه یازده ، تشکیلات «راه سبز امید» یا «رسا» را رسماً معرفی کردند . امّا متأسفانه بعد از آن عملاً به فراموشی سپرده شد ، تشکیلاتی که یکی از نماد های مدرن بون جنبش ما بود.فکر می کنم استفاده از ایده های آقای موسوی تنها در حضور در صحنه آن هم » با حفظ هویّت » نیست . متاسفانه ما به اندازه ای که باید روی این پیشنهاد ایشان کار نکرده ایم و فراتر از دور هم جمع شدنی آنهم هر از چند گاهی ، به طور نامنظّم نرفتیم .

Read Full Post »

جنبش سبز یک حرکت اجتماعی است که باتوجه به تاریخچه حرکت های مبارزاتی در حاکمیت فعلی گزافه گویی نخواهد بود اگر گفته شود در صورت نبود نوعی اتحاد بین نیروهای معترض به حاکمیت جمهوری اسلامی در طول تاریخِ بقای آن ، محکوم به شکست خواهد بود . از جمله دلایلی که من را بر آن می دارد تا چنین ادّعایی بکنم ، از این قرار است:
نخست آنکه ، آنچه که این حرکت سبز سودای رسیدن به آن را دارد ، به باور من چیزی نیست مگر ایجاد نوعی ظرفیت در جامعه در جهت شنیدن سخن مخالف . تبلور این معنی را می توان حتّی در شعار «رأی من چه شد ؟» نیز جستوجو کرد.همچنین نکته دیگری که سبب این ادعّا می شود ، وجود اندیشه های گوناگون در سویی و برقراری یک حاکمیت برآمده از یک ایدئولوژی ، که با توجه به زمانی که در آن در قرار دارد ، صفت واپس گرا را نیز با خود به یدک می کشددر سویی دیگر ، با تمام امکانات است . در یک کران ما نیروهای معترضی را داریم که شاملِ سلطنت طلب،جمهوری خواه ، دمکرات،اصلاح طلب و حتّی کم و بیش کسانی که خود را اصول گرا خطاب می کنند .معترضانی که گاهاً دارای تناقض هایی دربین یک دیگر نیز می باشند و یا به زبان دیگر ، در عین مبارزه در کنار هم ، نفی کننده یکدیگر نیز می توانند باشند. امّا همه در یک مسیر گام نهاده اند . توجه به این نکته آنجایی زیبا تر می شود که ، پویایی و استواری جنبش را نیز می توان ناشی از همین گوناگونی فکریِ باورمندان به این جنبش دید.
همچنین تأکید بر استقلالِ فعّالانِ در میدان این جنبش توسّط آقایان موسوی و کرّوبی و یا به عبارت دیگر اینکه جنبش سبز قائم به یک رهبریِ عمودی نیست نیز مسئله دیگری است که اهمیت رسیدن به نقطه مشترکی در بین نیروهایِ معترضی که حتّی می توانند نفی کننده یک دیگر نیز باشند را روشن می کند.نقطه ای که می توان آن را به » رهبری ، مجازی «نیز تعبیر کرد .یا به باور من ، همان چیزی که ما برای رسیدن به نوعی «یگانگی در ذاتِ چند گانگی» در جنبشی با ویژگی های ساختاری جنبش سبز ، بدان نیاز مندیم.رهبری که بتواند پاره های کثرت را در سویی به وحدت برساند و تضمین کننده به کار گیری نیروی سبز در جهت بهبود وضع کشور باشد.
امّا این نقطه ی همسو ساز در جنبش سبز چه می تواند باشد ؟ نقطه ای که هر گروه از تلاش گرانِ میدان خروشان سبز ، بی آنکه نیاز به انکار یا نادیده گرفتن پیشینه مبارزاتی خود داشته باشد ، بتواند رو به سوی آن کند .سوالی بس سرنوشت ساز که تضمین کننده حرکت رو به جلوی جنبش در جهت منافع کشور و آیندگان باشد.آنچه که پاره های چند گانه ی مبارزان ، با هدایت کنندگان به خصوص خود ، بتوانند با موافقت روی آن به حرکت در سویِ آن نقطه با مشخصاتی که شرح داده شد ، بپردازند.و همچنین فراموش نباید کرد آنچه که بعنوان شناسنامه ی جنبش در این مرحله شناخته می شود نیز ، نباید زیر پا گذاشته شود ؛ مواردی چون ، بدون خشونت بودن در این جنبش ، که در غیر اینصورت این نا همگونی ظاهر و باطن در جنبش سبز،در اثر نا دیده انگاشتن شناسنامه آن نیز ، به نوعی شکست را برای جنبش به ارمغان خواهد آورد .
بی شک ذات چند گانه این حرکت سبز خود تعیین کننده ویژگی هایی از این نقطه است .از جمله ویژگی دیگر این نقطه باید آن باشد که هر کدام از نیرو های سبز اندیش بتوانند میزانی از اهداف خود را در آن یافت کنند و یا به عبارتی با رو کردن به سوی آن ، در ذات حرکت برای دست یافتن به اهدافی که پیش از این این دنبال می کرده اند ، حرکتی در جهت پیشبرد اهداف سبز نیز داشته باشند.
با شناختی که من تا این مرحله از این کار زار سبز ، از آن بدست آورده ام ، که برخی از آنها را در بالا خواندید ، می توان از منشور حقوق بشر بعنوان یک همسو کننده ی تلاشگرانِ میدان سبز یاد کرد . البتّه این به معنی نفی نیاز روز افزون به ایجاد یک ستاد هماهنگی نیست؛ بلکه ، نام بردن از منشور حقوق بشر در زیر عنوان یک رهبر مجازی بدان مفهوم است که ، استراتژی ها و تصمیمات نهایی تمامی ستاد های هماهنگی و همچنین ستاد هماهنگی مرکزی باید موافق قانون هایی باشد که در دنیای مدرن امروز از آن به عنوان منشور حقوق بشر یاد می شود.آنچه که دستاورد صدها سال تجربه بشر از زندگی جمعی است .

Read Full Post »

سلام ؛
دیکتاتورها بدانند من هنوز برای مبارزه بدون خشونت در حال تلاشم!
دیروز به جز یک مورد کوچولو مسئله خاصّی پیش نیامد؛که آن را هم لایق توجه نمی دانم.
اگر بخواهم دست آورد بیست و دوّم بهمن را در یک متن کوتاه بیان کنم، نوشته زیر را خواهم نوشت :
به نظرم اولین دستاورد دیروز جنبش حضور صدها و صدها نیروی تا دندان مسلّح در روز ی بود که هر سال حکومت بدون هیچ درد سری آن را برگزار می کرد ،این دقیقاً همان روزی است که پیش از انقلاب به آن “جشن تاج گذاری” می گفتند . یعنی ما در حقیقت یک گام دیگر به پایین کشیدن سلطان از تخت سلطانی نزدیک شدیم.که این خود نتیجه مبارزه هشت ماه ی ما است.
همچنین من فکر می کنم که بر خلاف آنچه که خیلی از بچّه ها فکر می کنند حاکمیت در حال حاضر ، بسیار از نتیجه دیروز نگران است می دانید چرا؟ به این جهت که من فکر می کنم حاکمیت دیروز خود را آماده کرده بود تا یک حمّام خون راه بیندازد و با این کار به قول خودشان چشم زهرِ بدی از ما بگیرد.تا ازاین طریق برای حدو چند ماه یا چند سال احتمال بروز یک تجمع میلیونی را از ما به کلّی بگیرد.امّا الآن همه می دانند که ما آمدیم و با کمترین ترسی باتوجه به آنچه برای ما برنامه ریزی کرده بودند به خانه هامان برگشتیم.وحالا تازه داریم برای آنان به اصطلاح کُری می خوانیم! و این کم کم به پتانسیلی برای یک 25 خرداد دیگر تبدیل می شود .مخصوصاً با پخش چند باره ی صحنه های گلچین شده دیروز.
همچنین دست آورد دیگری که به ذهنم می رسد ، فرسایش بیش از پیش نیروهای سرکوب است .در ضمن به این موارد باید حضور دها تن از شهرهای دور افتاده و بی خبر از هر جا در تهران و مشاهده ی یک جشن نظامی را هم باید اضافه کرد که این خود با کشاندن صحنه ی نظامی تهران به لایه های زیرین جامعه ، به تدریج راه را برای مبارزات بعدی ما آماده خواهد کرد
امّا به نظرم آنچه که بدست آوردیم بالاترین چیز ممکن نبود ؛ و من بالاترین چیز ممکن را می خواستم. باید تا قرار بعدی به آسیب شناسی آن بپردازیم.
و در پایان تبریک؛ چراکه بچه های خارج از کشور گل کاشتن به خصوص در انگلیس .این همانی است که من دنبال آن هستم ؛ یعنی «وحدت در عین کثرت». باید کم کم برسیم به جایی که ایرانیان خارج از کشور یک حلقه ی سبز دور تا دور کره زمین بزنند؛ و این شدنی است ، فقط نیاز به برنامه ریزی و صبر دارد.

Read Full Post »

Older Posts »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: