Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژانویه 2010

آنچه خواهید خواند برگرفته از بخش پایانی داستان شیخ صنعان نوشته علی اکبر سعیدی سیرجانی است ؛که گویی بروز آنچه در این چند ماه رخ می دهد و خواهد داد را، سالها پیش نوید داده است.این داستان را می توانید از سایت شخصی ایشان به آدرس (http://www.ssirjani.com) به طور کامل در یافت کنید؛همچنین نسخه صوتی این اثر با صدای خانوم گیتی مهدوی در آدرس (http://www.Ketabkhaneyegooya.blogspot.com) قابل دسترسی می باشد.
قلندر پیر خطاب به شیخ صنعان و سایر قلندران ، آنگاه که آنان دم از نقل و انتقال به قصر حاکم مترود و کشور کشایی و گسترش باور های خویش به آن سوی مرزها می زنند ، می گوید:
«…کاری نکنيد که مردم شهر به تنگ آيند و دروپيکر خانقاه را بر فرق همه ما خراب کنند.
مگر مردم اين شهر را نمی شناسيد، فريب هلهله و ولوله بچه ها را نخوريد. تصميم آخر را هميشه جماعت متفکر و خاموش می گيرند. موفقيت دو روزه مست و گيجتان نکند. مردمی که مسيوی کافر کيش را [این شخصیت من را به یاد محمد رضا پهلوی می اندازد]با آن کبکبه و دم و دستگاهش دربدر کردند، وقتی که به نقشه های قلندران پی بردند، تارومارمان خواهند کرد.
نگاه به معدودی صوفيان دوروبرتان نکنيد. استقبالی که عده ای طرار و کلاش در روزهای اخير از خانقاه کرده اند فريبتان ندهد، اينان همان جماعت فرصت طلبی هستند که تا چند روز پيش زير علم مسيو سينه می زدند و مجيزش را می گفتند. به هائی می آيند و به هوئی ميروند. نگهداری قصر درندشت مسيو کارمن و شما نيست. خرابش می کنيد و خودتان را به دردسر می اندازيد. درست است که مردم رند و تجربت آموخته شهر همه دوستدار تصوف و اهل صفايند. اما يادتان باشد که در نظر آنان بين تصوف و خانقاه فرق بسيار است، خاطره خوشی از ترکتازی قلندران ندارند و بسادگی زير بار ما نمی روند، و اگر هم برای مصلحت روزگار چند روزی به ما بدلگامان سواری دادند، سرفرصت چنان بر زمينمان خواهند کوفت که ربمان را ياد کنيم…»

Read Full Post »

پسندیده دیدم به عنوان فردی که در دل ایران ،تهران،آن هم در قلب آن یعنی
میدان خراسان زندگی می کند در رابطه با وضع فعلی جنبش مطالبی را بعنوان دیدگاه شخصی ام بیان کنم. این تصمیم پس خواندن مقاله ای با عنوان «آيا قطار به انتهای تونل نزديک می شود؟» به خامه آقای «اسماعیل نوری اعلا» با آدرس صفحه شخصی (https://puyeshga.ipower.com/Esmail.htm) در من ایجاد شد :
الف- به باور من آنچه که جامعه فعلی ایران به سمت ایجاد آن میرود به اعتقاد من چیزی
نیست مگر بسیاری از مواردی که در بیانه «پشتیبانان سکولار جنبش سبز»که در آدرس (http://www.seculargreens.com )قابل دسترسی می باشد، مطرح شد.
ب- من جامعه ایران را پخته تر از آن می دانم که کسانی که عده ای آنها را
اصلاح طلب مذهبی یا چیزی شبیه آن می نامند بخواهند آنها را در یک فضای
تاریک به سویی غیر از آنجا که می خواهد ببرود،ببرند.جامعه در این مقطع
میداند که به کجا می خواهد برود ،حال آن مقصد در محفل روشنفکران هر اسمی
که داشته باشد. امّا…
ج- امّا جامعه نیازمند آن است تا در فضایی باز دها و صدها میتینگ سیاسی
با حضور تمام اندیشمندان و فعلان سیاسی برگزار کند تا آن مقصد را ، همچون
فرشی که پا می خورد وبا گذر زمان پرداخت میشود ،یا الماسی که هرچه جواهر
ساز برای تراش آن وقت بیشتری بگذارد ،ارزش بیشتری پیدا می کند ،پرداخته
تر و با ارزش تر کند.بگذاررید گریزی به مقاله ای که در ابتدا به آن اشاره کردم بزنم ؛خروج از یک تونل همواره به یک باره آدمی را از تاریکی به روشنایی مطلق منتقل نمی کند
؛بلکه ابتدا تاریکی مطلق، آنگاه فضایی آکنده از تاریکی و روشنایی و سر
انجام روشنایی مطلق؛یا همان چیزی که هر کدام از ما بارها و بارها در طول
عمر خود می بینیم، یعنی طلوع صبح.
د- به باور من آن فضای تاریک روشن را باید در همین نظام فعلی ،با کاهش
قدرت ولی فقیه ، تغییر دولت ومواردی از این دست ایجاد کرد تا فضا برای
ساخت و پرداخت مقصد در دامن این نظام، که ما آن را دچار تغییراتی کرده
ایم فراهم شود.فضایی که در سایه آن فعالین خارج از کشور هم به داخل
بازگردند و بعد از آن ما چیزی به نام خارج نشین و مواردی از این دست
نداشته باشیم.به عبارت دیگر باید بگویم که برخلاف باور عده ای که می
اندیشند، آن رفراندم معروف باید در کوتاه ترین فاصله زمانی ممکن از
پیروزی انجام شود،من اعتقاد دارم باید در فاصله زمانی متعادل ،یعنی نه
زود و نه دیر،یعنی همان فاصله بین تاریکی و روشنایی تا روشنایی مطلق
انجام شود.
ج- من فکر می کنم با حرکت درست و برداشتن گام های صحیح و استوار و عدم
ایجاد فاصله بین فعالین جنبش ،چه عملی و چه نظری ،وبه عبارت دیگر ایمان
به تکثر گرایی، می توان این فاصله را در حدود دو سال طی کرد.و ازاین روست
که همچنان مشتاقانه به سخنان آفای موسوی و کروبی ودیگر همفکران ایشان توجه می
کنم و حاضرم به نشانه احترام در مقابلشان کلاه از سر بردارم .
آری ،آنچه در بالا مطالعه فرمودید بخشی از آن باورهایی بود که
من را برآن داشت تا در نامه ای به آقای نوری اعلاء پس از خواندن مقاله ایشان بنویسم : (در این که «اين سبزی از دل پرچم ملی ايرانيان بيرون آمده و نشان از چهره صلح خواه و مسالمت جوی نسلی دارد که بر شاخه های درخت روزگار شلاق سرما و
توفان را چشيده است و می خواهد تا در بهار کشورمان گل افشانی کند»من به
اندازه خودم شکی ندارم ؛اما بحث بر سر آن است که آیا مردم و نسل حاضر
برای دیدن انتهای تونل باز هم باید زیر گام های سنگین یک «انقلاب»و»جامعه
ای آکنده از فضای انقلابی» قراربگیرند؟
تفس هوای لطیف صبح دم به کام هرکسی خوش می آید اما آیا این خوشی به ظهر
گاهی سوزان منتهی نمی شود؟» )
اما ضروری می دانم یک نکته دیگر هم به مطالب بالا اضافه کنم،نکته ای که در مقاله مذکور توجه من را به خود جلب کرد و آن اینکه:
در جایی از مقاله مورد اشاره ما به اثبات ناکارآمدی مدیریت افرادی که درحال حاضر
ایران را در دست دارند یعنی روحانیت بر کشور، در این سالها اشاره شده است.
به باور من باید بیش از گذشته بر روی این نکته که حاصل درد و رنج سی ساله ی مردمی بی گناه است مانور داد؛یعنی نا کار آمدی مدیرت کسانی که برای سال هایی کشور را با آن همه امکانات در اختیار داشته
اند و نتیجه آنکه روزی نیست که در این شهر گام برداری و از دیدن گدایان
آزرده نشوی.بخصوص در این بیست سال و به ویژه در این چهار سال اخیر که دولتی
روی کار بوده که زمانی نچندان دور بسیاری از افراد سنتی- مذهبی برایش
سینه چاک می کردند.
به این ترتیب ما هچنین به تدریج زمینه را برای روی کار آمدن دولتهایی
پاسخ گو در آینده نیز فراهم خواهیم کرد و به عبارت دیگر سنگ بنای آن چنین
دولت هایی را در امروز می گذاریم .

Read Full Post »

جشنواره تئاتر فجر سال 88 هم شروع و بر خلاف این چند سال اخیر من تمایل و تصمیمی برای شرکت در آن ندارم .همین طور برای جشنواره موسیقی. امید وارم روزی در جشنواره های «به معنای واقعی» بین المللی سبز شرکت کنم .
راستی با خبر شدم آقای فیروز نادری چند روز پیش در یک جلسه رسمی از حاضرین در خواست یک دقیقه سکوت به دلیل وقایع ایران کرده اند. این حرکت ایشان باتوجه به جایگاهشان در کشور امریکا بسیار برای من باارزش است و خود ایشان را بیش از گذشته برای من قابل احترام می کند.
امیدوارم سایر ایرانیان در سراسر دنیا با حرکت های مشابه مسیر ایشان را ادامه و به حمایت از یکدیگر و به چالش کشیدن حاکمیت ایران دست بزنند.

Read Full Post »

روز گذشته مقاله ای در سایت «راه توده» منتشر شدکه باتوجه به موضوع مورد اشاره در آن تصمیم گرفتم تا در مطلب امروزم به باز خوانی .بخش هایی از این مقاله بپردازم :
با تحولات هفته های اخیر و بویژه تظاهرات روز عاشورا بحث درباره ماهیت و چشم انداز جنبش سبز مجددا بالا گرفته است. بحرانی كه كشور ما امروز درگیر آن است آشكارا یك بحران انقلابی است و به زحمت بتوان نامی دیگر بر آن گذاشت. بحران انقلابی یعنی آنكه طبقه حاكم نمی تواند مانند گذشته حكومت كند و مردم هم نمی خواهند كه مانند گذشته بر آنان حكومت شود و در عین حال سیاسی شدن و شور و شوق و انرژی انقلابی مردم به حد بسیار بالایی رسیده است. مسئله اصلی در هر جنبش انقلابی به زیر كشیدن طبقه و رژیم حاكم است و نه الزاما سرنگونی نظام حاكم.
شخص شاه نماد رژیم استبدادی و نظام سلطنتی بود. و بنابراین خواست رفتن شاه در بطن خود حامل خواست و امكان رفتن سلطنت هم بود. اما آیا احمدی نژاد یا علی خامنه ای از نظر مردم نماد «جمهوری اسلامی» هستند كه خواست رفتن یا محدود شدن قدرت آنان مساوی با رفتن جمهوری اسلامی هم باشد؟ نتیجه نبردی كه میان حكومت و جنبش سبز مردم ما وجود دارد بر سر آنكه كدامیك نماد جمهوری اسلامی و وارث انقلاب 57 هستند سرنوشت حكومت و جنبش سبز را مشخص خواهد كرد.
حمایت بیت آیت الله خمینی از جنبش سبز به این جنبش مشروعیت وارث انقلاب را می دهد. از سوی دیگر وقتی می بینیم صدها هزار تن در خیابان ها برای سوگواری درگذشت آیت الله منتظری به خیابان ها می ریزند، صرفنظر از ابعاد سیاسی آن، یك زنگ خطر برای حكومت است، از این جهت كه آیت الله منتظری خود یكی از بنیانگذاران جمهوری اسلامی، رئیس مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی و بالاخره نزدیك به یك دهه شخص دوم كشور پس از آقای خمینی بود. تحول شعارها به سمت سرنگونی جمهوری اسلامی یك خطر مرگبار برای جنبش است. نسل انقلابی سال 57 هم -باوجود همه داستان هایی كه در چند دهه اخیر در مورد خشوت انقلاب 57 ساخته شده- نمی خواست خشونت كند و نكرد. این رژیم شاه بود كه خشونت كرد و خشونت را به آنان در اینجا و آنجا تحمیل كرد.
شعار سرنگونی جمهوری اسلامی برخلاف ظاهرش یعنی پیروزی طبقه حاكم و سرنگونی جنبش سبز. سرنگونی جمهوری اسلامی یعنی كه این احمدی نژاد و خامنه ای و بسیج و نظامی های در لباس شخصی و مداحان و اعوان و انصار آنها نیستند كه بر خطا هستند، این جنبش سبز است كه بر خطاست، زیرا این دار و دسته یعنی جمهوری اسلامی و جنبش سبز یعنی علیه جمهوری اسلامی!
شعار سرنگونی جمهوری اسلامی در عین حال یعنی پایان بن بست طبقه حاكم. تغییر خواست مردم از سرنگونی دیكتاتوری به سرنگونی جمهوری اسلامی یعنی اجازه دادن به طبقه حاكم كه خود، جمهوری اسلامی را سرنگون كند ولی حاكمیت خود را نجات و حتی خود را وارث و اجرا كننده جنبش مردم معرفی كند. سپاه و نظامیان و گروه حاكم برای ماندن خود در قدرت حاضرند جمهوری اسلامی را هم سرنگون كنند و اگر برای جلب حمایت مردم لازم باشد علی خامنه ای را هم در وسط شهر دار بزنند.
شعار سرنگونی جمهوری اسلامی یعنی ضمنا ایجاد فضا برای قدرت های خارجی كه در رقابت یا ساخت و پاخت با طبقه حاكم، جمهوری اسلامی را بجای مردم ما سرنگون كنند. سرنگونی جمهوری اسلامی پس از جنبش انقلابی ماه های اخیر نیاز به انقلاب ندارد. نیاز به انفعال دارد. كافیست مردم ما خواست خود را از به زیر كشیدن گروه حاكم به رفتن نظام حاكم تغییر دهند تا جمهوری اسلامی از طریق كودتای درون حكومتی یا از طریق تهاجم قدرت های بیرونی سرنگون شود. همه اینها البته بدان معنا نیست كه جمهوری اسلامی، حتی در آن شكل ایدآلی كه در قانون اساسی آمده، سرنوشت نهایی مردم و كشور ماست. این شكل و این نام هم به هر حال جنبه تاریخی دارد و دیرتر یا زودتر می تواند تغییر كند یا اصلاح شود. همانطور كه قانون اساسی هم می تواند و در مواردی باید تغییر كند. اما این تغییرات مربوط به زمانی است كه مردم ابتدا پیروز شده باشند و امكان اجرای بی خدشه قانون اساسی را بوجود آورده و همه ظرفیت های مترقی شكل كنونی را محقق كرده باشند تا بعد بتوانند آن را در سمت مطلوب و مترقی اصلاح كنند.
در شرایط كنونی كه جمهوری اسلامی احمدی نژاد- خامنه ای که در واقع نام آن «جمهوری نظامی» است، با جمهوری اسلامی ابتدای انقلاب هیچ شباهتی ندارد ، سخن از سرنگونی جمهوری اسلامی یا تغییر قانون اساسی گفتن به معنای آن است كه ناتوانی در عرصه واقعیت را در فرار به جلو در عرصه تخیل پنهان كرد و بدتر از آن تغییر و تحول مثبت و مترقی را ناممكن ساخت.
این مقاله را به طور کامل در آدرس زیر می توانید بخوانید :
http://www.rahetudeh.com/rahetude/Sarmaghaleh-vasat/HTML/2010/012jan/jonbesh.html

Read Full Post »

خیلی وقتها باخودم فکر می کنم یک نیرو باید چه ویژگی هایی داشته باشه تا اسمش را بتوانیم ارتش سبز بگذاریم.آیا همین که متشکل از عده ای از معترضان باشه کافی است؟ یا مثلن باید لباس سبز داشته باشد؟ یا…
مواردی از این دست هیچ گاه نتوانسته اند نظر من را جلب کنند؛چراکه که سبز بودن به باور من به آن چیزی اتلاق می شود که در زندگی و شیوه فکر کردن نیز به روشنی بروز پیدا کند.پس بازهم پیرامون نشانه های یک ارتش سبز گشتم؛ با خودم گفتم سبزی این ارتش حتمن باید در عمل کرد آن در عملیات های گوناگون دیده شود ؛چراکه اگر قرار باشد یک ارتش سبز در یک عملیات همان واکنشی را از خود نشان دهد که یک ارتش سیاه، پس این دو هیچ تفاوتی باهم ندارند مگر در اسم !
با این پایه ی فکری به دنبال ارتش سبز می گشتم تا این که جوابم در پس یک سوال دوم یافت شد.سوال از این قرار بود:
فرض کنیم ارتش سبز تصمیم گرفته به خانه دیکتاتور امروز ایران رفته وطی یک عمیات آنجا را فتح کند.مثل هر ارتش دیگری هم باید حداقل تلفات و اسیران را هم در یک عملیات داشته باشد بااین تفاوت که باید سبز اندیش هم باشد!خوب حالا این ارتش باید از چه تاکتیک های مبارزاتی استفاده کند یا بهتر است بگوییم از چه تاکتیک هایی اجازه استفاده دارد؟
تا اکنون توانسته ام یک جواب برای این سوال پیدا کنم و آن هم اینکه ارتش سبز ما می تواندبرای این عملیات یک گردان نیرو آماده کند واز چندین هزار نیرو هم جهت پشتیبانی استفاده کند.آن یک گردان نیرو به مقابل خانه دیکتاتور مد نظر ما می روند و شروع به رقصیدن می کنند و نیروهای پشتیبانی هم که مثل خود گردان از مردم عادی اند جهت پشتیبانی از آنها و پیشبرد عملیات شروع به سردادن شعارهای سبز می کنند.و به این ترتیب می توانند دیکتاتور فعلی ایران را تحقیر کنند و او را به تدریج از محل زندگی خود بیرون کنند و آنجا را هم سبز کنند.
حالا شاید خیلی ها بگویند درک غلط بودن این پاسخ نیاز به فکر کردن ندارد چراکه نیروهای مقابل، که ما اسم آنها را ارتش سیاه می گذاریم در عرض چند لحظه همه آنها را به رگبار می بندند و عملیات در عرض چند لحظه شکست خواهد خورد.اما آیا تا حالا از خود پرسیده اند که بعدش چه می شود.لطفن اجازه بدهید که من پاسخ خودم را به این سوال بدهم؛ چنانچه ذره ای خون از بینی کسی ریخته شود اولین نتیجه این خواهد بود که در همه دنیا تا سالیان سال خواهند گفت که دیکتاتور آنقدر حقیر شده که به عده ای در حال رقصیدن حمله کرده که این خود در حقیقت هدف علیات فرضی ماست ؛ یعنی نمایش حقارت دیکتاتور.
بله دوستان به اعتقاد من آنچه تاکنون جنبش ما را به جلو حرکت داده و سنگرهای گوناگون را از دست ارتش سیاه گرفته استفاده از روش هایی این چنین است.در ضمن این را هم فراموش نباید کرد که بیشک بالاخره روزی ما حاکمیت را بدست خواهیم آورد؛ چرا که ما ایستاده ایم و ایستادگان پیروز اند و تصمیم خواهیم گرفت تا سال گشت این عملیات ها را گرامی بداریم و بنظرم برای بزرگداشت چنین عملیاتی چه کاری بهتر از برگزاری یک کارناوال رقص و شادی! که یقین دارم می تواند به منبع در آمد بزرگی برای ایران تبدیل شود و بستر لازم برای انتقال فکرهای سبز به دیگر نقاط دنیا را فراهم کند.مثل مراسم پرتاب پرتقال یا گوجه در دیگر کشورها!
نظر شما چیست؟ آیا با استفاده از چنین روشی برای عمیات اشاره شده و عملیات هایی شبیه آن موافقید؟ آیا روش دیگری به ذهن شما می رسد؟
منتظر نظرهای شما هستم.فقط فراموش نکنید که نباید فرصت را از دست داد.

Read Full Post »

امروز دهمین روز پس از عاشوراست یعنی چهار شنبه شانزدهم دی ماه88 .همانطور که گفته بودم روز عاشورا راه پیمایی ام را ز میدان امام حسین شروع کردم وتوانستم تا میدان فردوسی پیش روی کنم وبعد از آن هم مسیر برگست را پیش گرفتم که اگر اراده کرده بودم تاخود میدان آزادی هم با وجود آن همه نیرو و مانع های گوناگون می رفتم؛چراکه باوردارم جوان ایرانی آنچه را که بخواهد بدست می آورد!
روز عاشورا باتوجه به تجربه های من دراین شش ماه بیش از یک میلیون و حداکثرتا سه میلیون آدم در تهران با وجود تمام تهدیدات دست به اعتراض و تظاهرات زدند.اما با وجود این شکوه و بزرگی من تا دو روز بعد از آن حال خوبی نداشتم؛ آن هم به این خاطر بود که به نظرم می آمد از ما چیزی سرزده بود که نسبتی با سبز بودن نداشت یعنی خشونت.ومن نگران از این بابت که مبادا ما شاه راه پیروزی یعنی سبز بودن را به طرف مقابل واگذار کرده باشیم.البته باید اعتراف کنم که تبلیغات رسانه ای طرف مقابل هم بی تاثیر نبود.(اگرچه مدتهاست علاقهای به دیدن تلویزیون و شنیدن رادیو ندارم).
تا اینکه روز چهار شنبه رسید؛یعنی روزی که طرف مقابل خود را برای راه پیمایی آماده می کرد.در آن روز من خوشحال بودم و آن دو دلیل داشت؛ اول آنکه شک نداشتم امروز طرف مقابل با بیرون آمدن و راه پیمایی خود امتیازی برای جنبش سبز به هدیه خواهد آورد ؛ که دیدیم این طور هم شد (با پیش آمدن مواردی مثل حرف های سخنران یا رفتارهای ناشایستی که در سومین روز در گذشت امام حسین به عنوان اعتراض به هتک حرمت به عاشورا توسط راه پیمایان صورت گرفت یا …که همه جز به پیش راندن جنبش سبز به باور من دست آورد دیگری نداشت).
و دومین دلیل که مهمتر هم بود آنکه دیدم بعد از عاشورا نوعی گریز از خشونت در جنبش ایجاد شده ؛یا به بیان دیگر گویی اندک خشونت به کار گرفته شده در روز عاشورا چون میکروب ضعیف شده ی یک واکسن که بدن را در مقابل میکروب های قوی مقاوم می کند،عمل کرده و باعث بالا رفتن تحمل جنبش در موارد مشابه و حتّا موارد سنگین تردر آینده شده.واین خود بازهم یک دست آورد بسیار بزرگ برای جنبش سبز است. و شک ندارم بسیاری از جنبش هایی که در آینده شکل خواهند گرفت به خصوص در ایران در مقابل خشونت طرف مقابل،مقاومت خوبی از خود نشان خواهند داد.
واین بیشک یک دست آورد بسیار بزرگ برای ما است که حتّی سرنوشت بسیاری از جنبش های خارج از زمان خود را هم تحت ثاثیر قرار خواهد داد.

Read Full Post »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: