Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

نمیدانم، آیا امروز به قسمت «بهترین لینکهای سالهای قبل در این روز» در صحفه لینک های داغ سایت اجتماعی «بالاترین» توجه کرده اید یا نه؟!
تیتر اولّین لینک این بخش از این قرار است:
«میرحسین: فراعنــه زمانی صـــــــــدای ملــــــــت را می شنوند که دیر شده است»

اگر اشتباه نکرده باشم این آخرین پیام مهندس موسوی پیش از حصر خانگی شان بود
و امروز ناباورانه یکسال از تاریخ انتشار این پیام گذشت. اکنون ماهاست که مهندس موسوی و مهدی کرّوبی و همسران ایشان در حصر به سر می برند. هنوز از یاد نبرده ام که چه میزان بر روی قدرت عمل همسنگران مهندس موسوی در نهادهایی همچون سپاه پاسداران، در جهت مانع شدن از به بند کشیده شدن ایشان حساب بازکرده بودم؛ چراکه به درماندگی مردمی بی سلاح و سبز اندیش در برابر کسانی در لباس همان همسنگران، امّا تا بن دندان مسلّح و تمام قد فرو رفته در منجلاب قدرت، ایمان پیدا کرده بودم. امّا دریغ که یکسال گذشت و درب کوچه ی اختر همچنان بر روی پاشنه ی خود می چرخد …

به تاریخ آخرین نوشته ی خودم در وبلاگم نگاه می کنم: بیستم مارس 2011، حدود یکسال پیش. یعنی نزدیک به یکسال از تاریخ آخرین پست کسی چون من می گذرد. کسی که دیر زمانی نچندان دور، برای شرکت در هیچ حرکت خیابانی ای کوتاهی نمی کرد، حتّی روزهایی که به جرات میتوان گفت حضور نیروهای سرکوب به مراتب پر رنگ تر از ما معترضین بود، همچون 11 اردیبهشت 89 برابر با روز کارگر.
در دالان های تو در توی خیالم، به دنبال دلیلی می گردم که نا خواسته بیاد روزهای تنهایی می افتم و بیاد می آورم که حسرت به دل ماندم تا شاید زمانی کسی پیدا شود تا باز هم شور و شوق سابق را در وجود من بر انگیزاند … کسی از جنس نسل تازه ی واردشدگان به جنبش، نسلی با حدود 18-19 سال سن. کسی که در داغا داغ حرکت این جنبش شاید صرفا یک ناظر بود، یک ناظر دبیرستانی…کاش می شد اینبار هم مثل همیشه جوان تر ها موتور مبارزه ی ملّت ایران را گرمای بیشتری بخشند؛ ای کاش یک حرکت هماهنگ برای به جریان انداختن خون در رگ های صدها وبلاگی که مثل میز کاری بودند برای همراهان بی نام و نشان این جنبش به راه می افتاد. حرکتی که خود جنبشی خواهد بود در دل یک جنبش، جنبشِ […]*

*نمی دانم مناسبترین نام برای این جنبش چه می تواند باشد، به همین دلیل این قسمت رو خالی می گذارم شاید بستری شد برای دریافت پیشنهاد های جالب.

پی نوشت: بعد از مدّت ها وارد وبلاگ شدم و می بینم بسیاری از عکس ها به دلیل از دسترس خارج شدن سرور قابل رویت نیستند. نمی دانم باید چه کنم.متاسفانه حدس می زنم این مسئله مختص وبلاگ من نیستو احتمالاً بسیاری از وبلاگ های دیگه هم که مثل برگی از کتاب تاریخ یک دوره هستند دچار چنین مسئله ای شده اند. امیدوارم قابل حل و فصل باشه که در غیر این صورت آینده وسرنوشت این برگ های تاریخی باعث نگرانی می تواند باشه.

جناب موسوی ؛
باز هم سلام ، این بار بر خلاف نامه های قبلی ، شما را به اسارت گرفته اند و آزادی را از شما سلب کرده اند . دوست داشتم همچون سال پیش از آن حدّاقل آزادی عمل بهره مند می بودید و سال نوی ایرانی را با پیامی ضمن تبریک ، با آن قریحه ی هنری آمیخته با سیاست نام گذاری می کردید . ولی امتداد حاکمیت مستبد و مبتنی بر جهل توده ها که چون خراشیست بر چهره ی این دوشیزه ی عزیز ما ، ایران ، مانع از آن شد .
ای کاش این گونه نمی بود تا به شما چند کلمه ای می نوشتم که :

مهندس عزیز ؛
سال پیش رو ، سال به سرآمدن انتظارهاست ، سال همگرایی از برای آزادی .

حتماً به یاد دارید آن روز های آغازین را ، چند ماه پیش از انتخابات هشتاد و هشت . آن زمان که هدف جمله ی ما «مشارکت حدّاکثری» مردم در این حرکت اجتماعی بزرگ بود . آن روز ها که هرکدام خون دل می خوردیم تا ، هر چه بیشتر مردم را درگیر در این کار زار کنیم . و این امر سرانجام با ساعت ها خون دل خوردن رفیقان و دوستان در روز واقعه ، میسّر شد ؛ و این خود آغاز پیروزی بود .
پس از آن ، با کودتای بیمار و شکست خورده ی هم تباران اهریمن ، همه ما به ناگاه ، خود را ، در میدانگاه یک کارزار نو یافتیم . امّا اینبار هم ، اندیشه ی بسیاری از میان ما ، همچون پیش از آن ، یک چیز بود ،» مشارکت حدّاکثری» . نام ، همان نام بود امّا اینبار مقصود و اراده کمی متفاوت بود . و باز هم تکاپوی یاران و رفیقان و پیش از همه خود شما ، آغاز شد . تکاپویی که همچنان باقیست ، اگرچه که یکی از راهبرانش را به اسارت گرفته اند .

و گویی سالی که در آستانه ی آغاز آن قرار گرفته ایم ، سالیست که آن روز واقعه ، در آن واقع شده است ، روزی برای پیروزی .

دوشنبه 25 بهمن 1389 : عدم حرکت و اعتراض مردم آذربایجان و تبریز . تبریزی که امروز بیش از هر زمان دیگری در طول سی و دو سال گذشته ، زیر سلطه و نفوذ تجزیه طلبان است . آنها که سوابق تاریخی اسلافشان به روشنی و کاملاً مستند ، ننگِ وابستگی به بیگانگان و از جمله شوروی را با خود به همراه دارد .
سه شنبه 26 بهمن 1389 : انقاد روشن مقامات روسیه از ایالات متّحده به خاطر اعلام حمایت از حرکت مردم در 25 بهمن و موضعی که بوی پشتیبانی حتّی از براندازی نظام جمهوری اسلامی را می دهد . ( بر خلاف سال گذشته که علیرغم چنان تظاهرات هایی حاضر به وارد شدن به موضوع ایران از درب قدرت و محکومیت صریح خشونت علیه مردم ایران ، نشدند .)
داخل پرانتز : نمی دانم چرا ، ولی در طول نوشتن این چند خط همواره ، به یاد می آورم آن گمانه زنی هایی را که پیرامون وابستگی مستدلّ کسی چون ری شهری به روسیه و شوروی شنیده ام . همان کسی که مسبب اعدام شخصی بود که به سرعت پس از انقلاب 57 ، نسبت به بیرون راندن وابستگان روسیه از کشور ، اقدام کرد ؛ یعنی صادق قطب زاده .

و همچنین قابل توجّه جبهه مشارکت :
من به عنوان کسی که در تمام مدّت پس از انتخابات سعی در روشنگری مردم داشته و در بسیاری از تجمّعات شرکت کرده و سینه خود را سپر بلا کرده ، اعلام می کنم اینجانب به کمتر از یک رفراندم با حضور نیرو های گوناگون و متشکّل از تک تک هوطنانم رضایت نخواهم داد . رفراندومی که فکر می کنم دست کم باید یکسال پس از خلع قدرت از دست تمامیت خواهان برگزار شود تا بواسطه ی این فاصله ی زمانی ، آنها که امکانات قابل توجّهی در طول تمام این سال ها در اختیار نداشته اند ، فرصت رساندن صدای خود به مردم را پیدا کنند .
و می دانم بسیاری از همراهان این حرکت و جنبش که ای بسا سابقه ی همکاری با بسیج و حکومت را دارند ، هیچ ابایی از برگزای یک رفراندوم در یک محیط برابر را ، بر خلاف آنچه که عدّه ای تبلیغ می کنند ، ندارند . چرا که به باور من ، در میان ایرانیان همواره محکوم کردن عدّه ای کثیر به خواسته ی اندکی قلیل ، نکوهیده قلمداد میشده است . اگرچه در طول این سالها عدّه ای بر آن شدند این سرمایّه ی اجتماعی ایرانیان را با پیش کشیدن بحث های نوظهور و مذهبی ، از میان ببرند ؛ امّا من جامعه ایران را ، بدور از اختلاف افکنی های سیستماتیک ، آماده پذیرش نظر غالب می دانم . جامعه ای که مردمان عادّی برایشان تلاش برای آبادانی کشور در یک فضای با ثبات و امنیت ، مهمتر از نام آن اندیشه ای است که حاکم است ، اسلام یا . . .
و در آن رفراندوم ای بسا کسانی چون من ، یک قانون اساسی سکولار و یک نظام مبتنی بر رای مردم ، و بدور از محور قرار گرفتن یک فرد را برگزینند .

• تلاش می کنم در روز های پیش رو شرحی از مشاهدات خودم در 25 بهمن ارائه کنم . امّا اکنون نوشتن و انتشار این چند خط را مهمتر و واجب تر می دانم .

آنچه در ادامه می آمد مشاهدات شخصی من در طول مسیر میدان انقلاب تا امام حسین ، از حوالی ساعت چهار بعد از ظهر به بعد می باشد .
از غرب وارد میدان انقلاب شدم . با نزدیک شدن به میدان انقلاب ، تعدادی از ماشین های اداره ی آگاهی از قبیل بنز و همچنین ون ، که در اطراف میدان پهلو گرفته بودند ، قابل مشاهده بود . در کنار این ماشین های دولتی ، تعدادی اتومبیل های شخصی بدون هیچ آرم و پلاک دولتی قابل مشاهده بودند که به احتمال قریب به یقین مربوط می شدند به گردان لباس شخصی . عرض خیابان کارگر را طی کردم ، در ظلع شمال شرق میدان ، چیزی توجه من را خیلی به خود جلب کرد ، چیزی که بویی از طرحی تازه در روش های سرکوب و اوباش گری حکومت داشت ، اتوبوسی بدون پلاک و شماره و پر از نیروهایی فاقد هیچ گونه لباس رسمی و سازمانی . تا اکنون هیچگاه ندیده بودم اینچنین عیان و روشن تعداد زیادی از لباس شخصی ها را در گوشه ای از منطقه ی عملیاتی مردم استقرار بدهند .
چند قدمی جلو آمدم و از عرض خیابان انقلاب گذشتم ، در میان جمعیت جوان داخل پیاده رو به سوی جنوب حرکت کردم . در میانه ی راه حضور یکی دو مامور نیروی انتظامی که از مغازه ای به مغازه ی دیگر می رفتند ، توجه من را به خود جلب کردند . تقریباً تا مقابل درب اصلی دانشگاه به پیشرفتم و پس آن تغییر مسیر دادم به سوی شمال . متوجه شدم ماموران نیروی انتظامی که پیش از این دیده بودم ، در حال اجبار مغازه داران به بستن مغازه ها و پاساژ ها هستند . به بهانه ی خرید وارد یک مغازه شدم . همزمان با ورود من مامور نیروی انتظامی از مغازه خارج شد . به مغازه داران گفته بودند زودتر مغازه را تعطیل کنید . هنگام تحویل گرفتن سفارشم به مغازه دار گفتم ،
داستان چیه ؟ چرا همه مغازه ها دارند تعطیل می کنند ؟
با ناراحتی و صدای بلند گفت :
هیچی بابا ، فردا خامنه ای می خواد بیاد نماز بخونه و اینها دارن از حالا امنیت برقرار می کنند ! از یه روز قبل اومدند اینجا امنیت برقرار کنند ! (توجه کنید ، مغازه دار پسر جوانی بود و اصلاً اطّلاعی نداشت عدّه ای قرار گذاشته اند تا امروز دست به تظاهرات بزنند و به گمانم حتماً بسیاری از کسان دیگر هم که حضور ماموران را در خیابان ها دیده اند اینگونه این مساله را برای خود توجیه کرده اند )
از مغازه بیرون آمدم ، به سوی شرق ادامه ی مسیر دادم . در طول مسیر حضور تعدای موتور سوار در خیابان توجه من را به خود جلب کردند . موتور سوارانی که تعدادی شان سرباز بودند و تعدادی شان نیز جزو گردان لباس شخصی بودند .(بد نیست در این نقطه یک مساله را خاطر نشان کنم ، و آن اینکه از پس از تاریخ 22 بهمن سال گذشته ، با تردّد در شهر می توان مونور سوارانی را پیدا کرد که بر روی موتور هایی بدون هیچ گونه پلاک و مشخّصه ای ، در حال تردّد در سطح شهر اند . بِرند موتور های این موتور سوارها یا همان اعضای گردان لباس شخصی معمولاً «تریل» و «کاوازاکی» است . که این موتور های غالباً تازه کار و یک شکل ، و همچنین فاقد پلاک می توانند گواهی دهنده ی یک تشکیلات نو ظهور در میان لباس شخصی ها و همچنین سپاه محمّد رسول الله باشند . تشکیلاتی که یکی ازوظایفش گشت زنی و رصد اوضاع خیابان های تهران ، حتّی در روز های عادّی است )
در ادامه ی مسیر به چهار راه ولی عصر رسیدم . همانطور که انتظر داشتم آنجا هم تعدادی ماشین و مامور قابل دیدن بودند . نبش خیابان ولیعصر و انقلاب ، داخل خیابان ولیعصر ، یک ون نیروی انتظامی قابل مشاهده بود . همچنین در مقابل پارک دانشجو نیز دو بنز سواری نیروی اتظامی قابل مشاهده بودند . نکته قابل توجه اینکه ، تقریباً از این منطقه به بعد ، ما شاهد حضور اتومبیل راهنمایی رانندگی به جای گشت های آگاهی هستیم . اتومبیل هایی که ، در هر منطقه ای که به چشم می آیند مستقر شده اند ؛ از خیابان باریکی مثل خارک گرفته تا زیر پل کالج . در نزدیکی میدان فردوسی ، هر چند متر یک سرباز مستقر شده بود ، آنهم سرباز های راهنمایی و رانندگی ، البتّه با آرایشی که خاصّ شرایط سرکوب حرکت های اعتراضی است نه کنترل اتومبیل ها .
سوار بر یک پیکان از میدان فردوسی ، به سوی میدان امام حسین راهی شدم . راننده و نفر جلویی متوجّه حضور غیر عادّدی نیروها ی انتظامی شده بودند . نفر جلویی یک پسر جوان و البتّه با ظاهری کاملاً بسیجی بود . برام خیلی جالب بود که از قرار تجمّع امروز خبر داشت . می گفت بچّه ها (!) توی اینترنت قرار می گذارند بیان بیرون تا اینها را سر کار بگذارند . اینها (حکومتی ها ) هم نیروها شان را در خیابان مستقر می کنند . برای این هم که بگویند نترسیده اند ، فقط ماشین های راهنمایی و رانندگی را آورده اند ( تا قبل از این متوجّه این مسئله نشده بودم ، به نظرم منطق درستی را پیروی می کرد) . با یک دید خوشبینانه ، پسر جوان باید از ریزشی های حوادس بیست ماه گذشته ، می بود . وقتی به وی نگاه می کردم ، حس می کردم او ثمره همین اطّلاع رسانی هاست ، ثمره ی ساعت ها زحمت که بچّه ها در داخل و خارج کشور به خود تحمیل کرده ند . او نشانه بود ، نشانه ی شنیده شدن یک صدا …
وقت پیاده شدن بود . در میدان امام حسین تعداد زیادی نیرو و خودرو های نیروی انتظامی قابل مشاهده بود . حجم نیرو ها به چشم من ، با توجّه به مکان ، یعنی میدان امام حسین ، زیاد بود . پیش از این ، مگر در مراسم تاسوعا و عاشورای 88 به یاد ندارم که در میدان امام حسین درگیری شدید پیش آمده باشد . و به همین جهت اصلاً انتظار چنین حضوری که کاملاً قابل مقایسه با نیرو های میدان انقلاب بودند ، را ، در میدان امام حسین نداشتم . نیرو ها منتشکّل بودند از بنز های نیرو ی انتظامی ، سرباز ها و ون ها و همچنین ، همچون میدان انقلاب ، خودرو و یا خودرو هایی با پلاک های شخصی و بدون هیچ گونه نشان خاصّ که به طور کاملاً مشخّص متعلّق بودند به نیرو های لباس شخصی .

ساعاتی پیش فدراسیون جهانی فوتبال ، قطر را به عنوان میزبان بازی های جام جهانی فوتبال در سال 2022 اعلام کرد .
با نگاهی به تاریخچه ی این بازی ها در می یابیم این کشور ، یعنی قطر کوچکترین کشور میزبان این بازی ها در طول تمام دوره های گذشته است . امّا در عین حال پیشوند هایِ دیگری را نیزبا خود به یدک می کشد از آن جمله اند : نخستین کشور در خاورمیانه ، نخستین کشور عرب و همچنین نخستین کشور مسلمان . حاکمیت قطر طیّ سال های اخیر تلاش های فراوان و به گواه برخی ناظران ، سیستماتیکی را آغاز کرد تا به عنوانِ میزبان این بازی ها دست پیدا کند . از جمله ی این تلاش ها صرف میلیون ها دلار تا این مرحله و همچنین اعلام پذیرش تیم ملّی اسرائیل ( در صورت راهیابی) و همچنین مردم این کشور در قطر و در هنگام اجرای بازی ها ، به عنوان یک اقدام سیاسی در کنار اقدام های مالی آنها است . این تلاش ها تا آنجاست که می توان دریافت برگزای این بازی ها برای مقامات وسیاستمداران قطری اهمّیت ویژه ای دارد . که اگر نمی داشت چه لزومی به صرف این هزینه های هنگفت ، از کیسه سیاست و اقتصاد می بود .
امّا هدف چه می تواند باشد ؟
بیشکّ این هدف هرچه که باشد بی ارتباط با شاخاب (خلیج) فارس نخواهد بود . در نظر بگیر صدها پرواز در طول یک دوره از جام جهانی به سوی کشور میزبان قرار است انجام شود که همه قرار است در بلیط و نقشه های خود شاخاب (خلیج) فارس را نمایش دهند . صدها پوستر و عکس و فیلم قرار است تولید شود که هر کدام می توانند اشاره ای داشته باشند به این شاخاب و نام جاودانش یعنی فارس . حال با در نظر گرفتن این مسئله ، به یاد آوردید تلاش های بی اندازه و البتّه سیستماتیک این کشور در جهت میزبانی این بازی ها ، آنهم در آن فصل از سال که دمای هوا در این منطقه به بیش از 50 درجه سانتی گراد می رسد ؛ چه نتیجه ای می گیرید ؟
باید خود را برای یک نبرد جانانه آماده کرد ، آنهم با کسانی که به گواه اسناد فاش شده ی «ویکی لیکس»، در عین حال که به تو لبخند می زنند ، در ذهن خود طناب دار تورا می پیچند !

آقای مشایی ، مطّلع شدم که شما باز هم با کمال وقاحت ، با تکیه بر جایگاهی که عدّه ای دشمنِ جان مردم ایران ، در اختیار شما قرار داده اند . سخن پیرامون تمدّن ایرانی بر زبان رانده اید . و چه مزحک است آنگاه که می بینم کسی به راحتی از کنار سخنان سخیفانه ی یک رهبر سیاسی آنهم از جنس حسن نصرالله پیرامون ایران عبور می کند آنگاه که قصد یاد آوری قیمت شناخت تمدّن ایرانی را به ما دارد . بیشکّ این هم برگی خواهد بود دگر ، بر کتاب طنزهای تلخ سی و یک سال گذشته . دست کم مجال می دادید کمی طعم حوادث تلخ و شیرین در کام ما بنشیند و چند روزی بگذرد از تاریخ انتشار سخنان متّحد استراتژیکتان آنگاه چنین سخنانی را بر زبان می راندید ؛ یا دست کم از برای ظاهر سازی که یکی از دست آوردهای سال های خدمت (!) شما و امثال شما به ایران است ، چند کنایه ای هم به آن سخنان سخیفانه می زدید .

جناب مهندس موسوی ؛
ضمن سلام ،
فرصت ها به سر عت در حال از دست رفتن اند . لطفاً هر چه زودتر در صورت هم نظری با اینجانب ، خودتان ( ویا خانوم رهنورد) ، بیانه ای در نفی جنگ و خشونت ناشی از آن در هر نقطه ای از دنیا ، صادر کنید .امروز پیروزی در جنگ یعنی ، جلوگیری از وقوع یک جنگ ! چرا که همه دیگر می دانیم که یک جنگ ، حتّی بعد از شلّیک آخرین گلوله هم به پایان نمی رسد !
خوب یا بد ، مرحله ی تازه ی جنبش سبز در فضای جنگ ستیزی تعریف می شود . و بیانیه شما کمک به سزایی به ایجاد تمرکز بر روی یک موضوع در بین نیروهای گوناگون جنبش می کند . و این بار هر شهروند ، یک دیپلمات برای کشورش است ! نباید فراموش کرد با تاریخچه جنبش اعتراضی مردم ، سبز ؛ و آنچنان دستاوردهایی دیگر برای خنثی کردن خطر جنگ ، نیاز به کوتاه آمدن از موضع های شانزده ماه گذشته ، در پس پرده نیست .تنها کافی است همچون گذشته به ابتکارات و اندیشه های جوان ها ، اعتماد داشته باشید .
جالب اینجاست که اینبار هم موضع جنبش در تناقض آشکار با موضع کودتاچی ها قرار می گیرد . موضع هایی در تمام این مدّت در کلام آنها پیرامون جنگ آشکار است (راست یا دروغ ،درست یا غلط). یعنی آغاز یک جگ تمام عیار و درگیر کردن هرچه بیشتر کشور های گوناگون . و این است آن نقطه اتّصال ما به اصالت وجودیمان ، یعنی مبارزه با کودتاچیان سال گذشته .
و امّا کلام آخر ؛
این را به عنوان یک جوان نسل سوّمی خدمتان عرض میکنم . جناب موسوی با اطمینان می گویم : حاضرم برای جلوگیری از وقوع یک جنگ و نفی خشونت های ناشی از هر نوع جنگی ، آنچه که از دستانم بر می آید انجام دهم . در هر نقطه ای از این دنیا که باشم . ولی تردید دارم که بگویم : اگر جنگی شروع شود ، در آن به عنوان یک شهروندِ سرباز شرکت خواهم کرد

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: